تبليغاتX
نوآوری و شکوفایی
 
نوآوری و شکوفایی
 
 
 
 یکی از ثمرات و دستاوردهای ارزشمند نظام جمهوری اسلامی، بهره مندی از نعمت ولایت فقیه است که این امر باعث شده تا نظام اسلامی در سایه ارشادات و راهنماییهای این فقیه اسلام شناس و برخوردار از بینش بالای سیاسی، بتواند از هرگونه آسیبی مصون مانده و گامهای توسعه و پیشرفت را در عرصه های مختلف کشور بپیماید.

 از این رو، یکی از برنامه هایی که مقام معظم رهبری در دهه اخیر در جهت سرعت بخشی به روند توسعه و پیشرفت جامعه و مقابله با خطرات و تهدیدات احتمالی، مورد توجه قرار داده و آن را به کار گرفته اند، تلاش برای نامگذاری سالها به عناوین مختلف بوده است. شایان ذکر است که در این نامگذاریها، از یک سو، ناظر بر نیازها و ضرورتهای فعلی کشور اعم از داخلی و بین المللی می باشد که عزم مردم و مسؤولان را برای تحقق و دستیابی به آن می طلبد و از سویی دیگر، تأکید بر ادامه روندها و شیوه هایی است که جمهوری اسلامی ایران در طول سه دهه، آنرا تجربه کرده و کارآمدی آن، به اثبات رسیده است.

 بر این اساس، سال 1387، از سوی مقام معظم رهبری، به سال « نوآوری و شکوفایی » نامگذاری شد که از یک سو، چشم انداز و جهت گیری تصمیمات و فعالیتهای آینده مسؤولان نظام را در عرصه های مختلف مشخص نمود و از سویی دیگر، مهر تأییدی بر برخی سیاستها و فعالیتهایی بود که در سالهای اخیر مورد توجه مسؤولان و تصمیم گیران کشور قرار گرفته بود. اما سؤال اصلی اینجاست که اصولاً شعار « نوآوری و شکوفایی »، چگونه و در سایه توجه به چه مسائلی، می تواند تحقق یابد؟

 در پاسخ به این سؤال، بایستی به این نکته اشاره کرد که اصولاً تحقق شعار « نوآوری و شکوفایی »، مستلزم توجه به موارد ذیل است :

 اهتمام به اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی : هیچ شعار و برنامه ای، بدون توجه و اهتمام به اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی، امکان تحقق نداشته و مسیری بیهوده و انحرافی را طی خواهد کرد. از این رو، عزم، اراده و تلاش مردم و مسؤولان در خصوص تحقق شعار نوآوری و شکوفایی، زمانی به ثمر خواهد نشست که اهداف و آرمانهای مورد نظر نظام که از یک سو، در سخنان و رهنمودهای امام راحل و مقام معظم رهبری و از سویی دیگر، در اصول و مواد قانون اساسی و سند چشم انداز بیست ساله نظام، منعکس شده است، در تصمیم گیریها و سیاستگزاریها و وضع قوانین و اجرای سیاستها ملحوظ شود.

 لزوم مشورت و برنامه ریزی علمی با نخبگان : یکی از راهکارهای رسیدن به تصمیمات درست و کارشناسی شده، انجام مشاوره با نخبگان در حوزه ها و موضوعات مورد تخصصی آنان است. از این رو، بسط دایره و قلمرو مشورتی مسؤولان و تصمیم گیران و نیز بهره مندی از نظرات و دیدگاههای نخبگان علمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... می تواند باعث تسریع در پیشبرد امور و کارآمدی در اجرای سیاستها شود. از سویی دیگر، همفکری و مشاوره با نخبگان فکری و اجرایی کشور، می تواند ضمن تقویت احساس تعلق و وابستگی آنان به کشور، مانع از افزایش روند فرار مغزها به خارج از کشور شود. همچنین، سرمایه گذاری بر بنیاد علمی نخبگان و گسترش آن در تمام استانها و شناسایی و حمایت از نخبگان می تواند در راستای جذب و تقویت مشارکت آنان در پیشبرد امور و سیاستها مؤثر واقع شود. از این رو، هرگونه خودخواهی مسؤولان در پیشبرد سیاستها و اتخاذ تصمیمات و نیز بسته بودن فضای مشاوره و تصمیم گیری آنان می تواند تحقق شعار نوآوری و شکوفایی را به بیراهه برده و تنها آنرا در حد یک شعار، بر زبانها جاری سازد.

 تهیه سند و نقشه راهبردی برای عمل و اجرا : انجام مشاوره با نخبگان فکری و اجرایی کشور و استفاده از دیدگاهها و نظرات آنان در برنامه ریزیها و تصمیم گیریها، شرط لازم ( و نه شرط کافی ) در تحقق شعار نوآوری و شکوفایی می باشد. اما برای جلوگیری از دوباره کاریها و هزینه بیهوده بر امور ابتدایی و حاشیه ای و نیز آگاهی از میزان پیشرفت برنامه ها و سیاستها، شایسته است تا در هر حوزه ( اعم از سیاست، فرهنگ، اقتصاد و... )، سند و نقشه ای راهبردی تهیه شود. با نهیه و تدوین این سند و نقشه راهبردی، مدیران و مسؤولان نظام می توانند با اجرا و به کارگیری روشها و شیوه های اجرای سیاستها و برنامه ها که در جریان همفکری و مشاوره با نخبگان در قالب سند و نقشه اجرایی، در آمده و نهایی شده است، تحقق شعار نوآوری و شکوفایی را ضمن توجه به اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی، تضمین نمایند.

 وحدت کلمه و اتحاد ملی : طبق فرمایش مقام معظم رهبری « براي اينکه ما بنيانهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي خود را مستحکم کنيم، پيش نياز اولي قطعي ما ايجاد وفاق و وحدت کلمه است ». در این میان، وحدت و انسجام میان مسؤولان نظام ( اعم از مسؤولان سياسي و اقتصادي و فرهنگی نظام )، وحدت میان قوای سه گانه، وحدت و همدلی میان مردم و مسؤولان، وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت نیروهای مسلح، وحدت علمای دینی و مردم و... می تواند از هرگونه اختلاف و تشتت که سم مهلک توسعه و پیشرفت و شکوفایی است، جلوگیری کند. همچنین در سایه وحدت کلمه است که چرخ سازندگی و آبادانی کشور به حرکت در خواهد آمد و کشور شاهد شکوفایی اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. در واقع، اهداف مورد نظر نظام که در قانون اساسی و سند چشم انداز بیست ساله نظام منظور شده، در سایه وفاق و همدلی و اتحاد ملی، محقق می شوند. همانگونه که به پشتوانه اتحاد ملی و عزم عمومی، تحریمهای خارجی در قبال ایران، کارگر نشد و میهن اسلامی توانست در طول جنگ تحمیلی و پس از آن، بسیاری از فناوریها و وسایل و امکانات را با اراده و عزم و اتحاد کلمه عمومی به دست آورد.

 امید است در سایه رهنمودها و ارشادات رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای و اهتمام مسؤولان و تصمیم گیران نظام جمهوری اسلامی به این الزامات، سال 1387، سالی سرشار از موفقیتها و کامیابی ها برای مردم و کشور اسلامی مان باشد و ایران اسلامی، بتواند به پشتوانه نوآوری و خلاقیت نخبگان و متخصصان خود و نیز شکوفایی همه جانبه در عرصه های مختلف کشور، بتواند بیش از پیش، کارآمدی خود را به جهانیان نشان داده و زمینه ساز صدور انقلاب به اقصی نقاط جهان شود.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:9  توسط م  | 
 همیشه نوآوری به شکوفایی منجر می شود و این یک اصل در نظریه های توسعه است در این تئوری یک کشور برای اینکه بتواند مسیرهای توسعه را طی کند، باید بسیاری از شیوه های تولید و مدیریتی خود را که هیچ تاثیری در رشد کشور ندارد تغییر داده و با شرایط جهانی تطبیق دهد در این صورت است که می تواند با تحول در مسیر راهبردی خود به افزایش تولید و بهروری دست یافته و شکوفا شود.
 
این یک امر طبیعی است که هر ملتی بخواهد به شکوفایی برسد همچون طبیعت باید یک مرحله را با سختی و مشکلاتی که در این راه بوجود خواهد آمد تحمل کند.
در طبیعت پاییز، زمستان بدنبال خود همشه بهار سرسبز و تابستان را بدنبال دارد و بهار همچون رشد و تابستان به توسعه تشبیه شده است که غنچه های بهاری همیشه در تابستان به میوه های شیرین تبدیل خواهند شد.
همان رسالتی که طبیعت در دستور کار کارستان خویش دارد و هر ساله در بهار شاهد عظمت این رویش هستیم .
نو آوری پیامد بیداری از خواب سنگین زمستانی است . باید بیدار شد تا نو و شکوفا شد . باید خرقه کهنگی را جسورانه انداخت و جامه نو را شجاعانه بر تن کرد.
 در حال حاضر در مقطعی از تاریخ انقلاب‌مان قرار گرفته‌ایم که پس از 30 سال تجربه و فراز و نشیب‌های گوناگون در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در حال گذر از مرحله تجربه و ورود به مرحله شکوفایی هستیم. برای رسیدن به این هدف عالی و ورود به مرحله شکوفایی حرکت‌های عادی و تکرار حرکت‌های گذشته پاسخگو نیست. هر ملتی که می‌خواهد در عرصه نوآوری و شکوفایی وارد شود و وظیفه‌ خود را به عنوان بخشی از جامعه‌ بشری انجام دهد و راه‌های بهره‌مندی خود را از زندگی مطلوب‌ترفراهم کند، چاره‌ای جز تلاش و تولید اندیشه و فکر ندارد. تولید دانش و تکیه بر پژوهش و استفاده از خلاقیت‌ها، مبنای نوآوری در اقتصاد و نظام اجتماعی و شکوفایی استعدادهای ملی و فراملی است.
 نامگذاری امسال بعنوان سال نوآوری و شکوفایی نشان می دهد که دیگر فصل پاییز و زمستان کشورمان به اتمام رسیده است و دیگر باید بیدار شد و با تلاش ، برنامه ریزی و تدبیر شیوه های درست و بروز شکوفا شد.
 در این راه بسیاری از مدیران کشوری باید در شیوه های سنتی خود در اداره امور تجدید نظر و ادبیات رایج در نظام برنامه‌ریزی و مدیریت و فضای افکار عمومی را دگرگون کرده و سعی کنند از روش های جدید و نو در حوزه های خود استفاده کنند و این برنامه‌ریزی باید به گونه‌ای باشد که علاوه بر افزایش کارآیی دستگاه های اجرایی ، زمینه حرکت کشور به سوی شکوفایی و نوآوری را فراهم کند.
نوآوری و شکوفایی برای سال جدید، توأم با تعیین شفاف دو هدف راهبردی نظام در دهه چهارم؛ یعنی میل به پیشرفت و عدالت، مستلزم تحول در روش‌ها و الگوهای برنامه‌ریزی، مدیریت و نظام اجرایی است.
باید گفت سال" نوآوری و شکوفایی" نامگذاری شده، نوید بخش توسعه هرچه بیشتر کشور در عرصه‌های گوناگون است و اگر نوآوری و شکوفایی به عنوان استراتژی نظام، تبدیل به فرهنگ شود، یقینا تاثیرگذار خواهد بود.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:30  توسط م  | 
 با توجه به اهميت خلاقيت در دانش‌آموزان و تاثيرپذيري خلاقيت فرد از محيط و اينكه معلم مهم‌ترين عامل مؤثر در محيط مدرسه به شمار مي‌رود، در اين پژوهش رابطه بين خلاقيت معلم و خلاقيت دانش‌آموزان مورد تحقيق قرار گرفته است، به اين صورت كه ارتباط خلاقيت معلمان با خلاقيت دانش‌آموزان‌ از طريق مقايسه خلاقيت و عوامل تشكيل‌دهنده آن از ديدگاه تورنس در دو گروه دانش‌آموزان داراي معلم خلاق و دانش‌آموزان داراي معلم غيرخلاق انجام گرفت.
در اين تحقيق ابتدا دو گروه معلم خلاق و غيرخلاق شناسايي شدند. سپس آزمون تفكر خلاق تورنس فرم B بر روي دانش‌آموزان آنها اجرا شد. جامعه آماري بررسي حاضر شامل 100 نفر در پايه چهارم و 100 نفر در پايه پنجم هستند كه نيمي از آنها داراي معلمان خلاق و نيمي ديگر داراي معلمان غيرخلاق مي‌باشند.
از مهم‌ترين نتايج تحقيق حاضر اين است كه هم در پايه چهارم و هم در پايه پنجم دانش‌آموزاني كه داراي معلمان خلاق بودند نسبت به دانش‌آموزاني كه داراي معلمان غيرخلاق بودند، ميانگين بالاتري در آزمون خلاقيت داشتند. اين تفاوت در هر دو پايه معنادار است، ولي در پايه چهارم اين تفاوت بيشتر مشهود است.
در اين تحقيق عوامل تشكيل‌دهنده خلاقيت نيز در دو گروه مقايسه شده است و نتايج آن نشان مي‌دهد كه در چهار عامل سياسي، اصالت، بسط و انعطاف‌پذيري، دانش‌آموزان كلاس چهارم داراي معلم خلاق از دانش‌آموزان داراي معلم غيرخلاق ميانگين بيشتري داشتند ولي در كلاس پنجم تفاوت اين عوامل بين دو گروه دانش‌آموز فقط در عامل بسط، معنادار مي‌باشد
پژوهشگر درخصوص تفاوت اين عوامل در كلاس پنجم و تفاوت كمتر بين نمره كلي خلاقيت در دو گروه در كلاس پنجم معتقد است: يكي از دلايل احتمالي براي موارد ذكر شده مي‌تواند تاكيد معلمان كلاس پنجم بر يادگيري و حفظ عين مطالب كتاب باشد. به اين دليل كه در كلاس پنجم سئوالات را خود معلم طرح نمي‌كند و بنابراين معلمان براي اينكه دانش‌آموزان آنان بتوانند در امتحانات به اصطلاح نهايي موفق شوند كمتر اجازه نوشتن مطالب غيركتابي به آنها مي‌دهند. پژوهشگر مي‌گويد: وقتي معلم بر حفظ مطالب تاكيد زيادي داشته باشد تفكر خلاق اجازه ظهور نمي‌يابد. تحقيقات تورنس نيز اين حقيقت را مورد تاييد قرار داده است كه با توسعه دانش و قدرت قضاوت، قدرت تصور به محدودشدن گرايش مي‌يابد. طبق گفته ريبوت قدرت تصور سريع‌ تر از قدرت استدلال رشد مي‌كند، بنابراين وقتي استدلال، سير صعودي طي مي‌كند، تصور به زوال مي‌گرايد. يكي از دلايل اينكه هرچه بيشتر رشد مي‌كنيم خلاقيت‌مان كمتر مي‌شود آن است كه قرباني عادات مي‌شويم. در نتيجه تحصيلات و تجارب، عوامل بازدارنده‌اي در ما ايجاد مي‌شود كه طرز فكر ما را به سوي جمود مي‌كشاند و اين عوامل در هنگام برخورد خلاق با مسائل مانع ايجاد مي‌كند.
تورنس علت تغيير ظرفيت بالقوه خلاقيت را در نتيجه سن چنين توضيح مي‌دهد. معني‌دارترين مقطع سني، كلاس چهارم دبستان و تقريبا در نه سالگي است و سپس در اواخر نوجواني اين رشد و تحول خلاق را بيشتر مي‌توان به چشم ديد. به عقيده تورنس، رشد و تحول خلاق با يك ميزان واحد و متحدالشكل رخ نمي‌دهد.
يكي ديگر از دلايل احتمالي تفاوت بين كلاس چهارم و پنجم از نظر محقق اين است كه دانش‌آموزان پايه چهارم هنوز ويژگي كودكان دبستاني را به طور كامل دارا هستند. در اين سنين كودكان مي‌خواهند از دستورات تبعيت كنند، بدين ترتيب معلم به عنوان يك بزرگسال مؤثر در زندگي كودك، الگوي كودك يا دانش‌آموز قرار مي‌گيرد و دانش‌آموز با وي همانندسازي مي‌كند ولي در كلاس پنجم دانش‌آموزان بيشتر تمايل به همرنگي با همسالان دارند و الگوسازي با همسالان بيشتر است. بنابراين دانش‌آموزان كلاس پنجم كمتر نظر مخالفي را با بقيه افراد كلاس بيان مي‌كنند. از طرف ديگر خانواده‌ها هم به دليل وجود امتحانات نهايي در پايه پنجم بر مطالعه و حفظ مطالب تاكيد بيشتري دارند و شرايط بروز خلاقيت و استفاده از آن را كمتر براي بچه‌ها ايجاد مي‌كنند.
يكي از نهادهاي مهم و مؤثر در شكل‌گيري جامعه سالم آموزش و پرورش است كه داراي اهميت بسزايي مي‌باشد. عوامل بسياري نيز در پرورش و تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان مؤثرند لذا شناسايي اين عوامل در جهت هرچه بهتر شدن اين امر مهم، از وظايف مهم آن نهاد و همچنين دانش‌پژوهان و محققان است. ايجاد محيطي سالم و آرام و به كار گماردن مربيان دلسوز و مهربان و كارآ كه از نحوه برخورد و به كارگيري روش‌هاي تدريس نوين مطلع باشند از اموري هستند كه بايد‌آموزش و پرورش بدان توجه بسياري كند. با توجه به اينكه نحوه، چگونگي و ميزان خلاقيت در دانش‌آموزان در عصر حاضر از اهميت بالايي برخوردار است و از طرفي آنان بيشترين ساعات روز را در محيط مدرسه سپري مي‌كنند و با معلمان در ارتباطند بي‌شك محيطي سالم در سلامت فكر و روان و جسم آنان بي‌تأثير نيست.
اهداف پژوهش ابتدا شناخت و تأثير جو مدرسه بر ميزان خلاقيت دانش‌آموزان و سپس شناسايي جو موجود در مدارس است.
جامعه آماري اين تحقيق شامل 394 دانش‌آموز و 330 دبير است كه يافته‌هاي اين تحقيق از طريق دو نوع پرسشنامه يعني پرسشنامه جوسازماني هاپسين كرافت و با اندكي تغيير جهت سنجش جو سازماني مدارس به وسيله دبيران تكميل شده است و پرسشنامه خلاقيت تورنس، جهت سنجش ميزان خلاقيت دانش‌آموزان كه توسط دانش‌آموزان تكميل گشته، جمع‌آوري شده است.
مهم‌ترين نتايج حاصل از پژوهش حاضر آن است كه مدارس داراي جو باز، از ميزان خلاقيت بالاتري برخوردارند و رابطه مثبتي بين جو باز مدارس و ميزان خلاقيت دانش‌آموزان مشاهده شده است.
در اين پژوهش اكثريت گروه نمونه، داراي مدرك ليسانس و اكثريت دانش‌آموزان در پايه دوم تحصيلي مشغول به تحصيل و داراي پدراني با شغل دولتي و مادراني خانه‌دار هستند.
محقق بر اساس بررسي‌ها به اين نتيجه رسيده است كه بين جو مدرسه و ميزان خلاقيت دانش‌آموزان رابطه وجود دارد. بين جو باز و ميزان خلاقيت دانش‌آموزان نيز رابطه مثبت وجود دارد، اما بين جو بسته و ميزان خلاقيت دانش‌آموزان رابطه منفي است.
پژوهشگر معتقد است: حدود 56 درصد رشد خلاقيت دانش‌آموزان متأثر از جو سازماني مدارس است. به‌منظور دستيابي به يك جو مطلوب و سالم در سازمان بايد به تأثير متقابل عوامل فردي (خصوصيات، هدف‌هاي فردي و نيازها) و عوامل سازماني (اهداف، روابط و عوامل انگيزشي) توجه داشت.
مديران با ايجاد جو دوستانه و صميمي و همراه با تفاهم و همكاري مي‌توانند علاوه بر اينكه در دارايي و اثربخشي و بهره‌وري كاركنان تأثير بسزايي داشته باشند، در ميزان رشد خلاقيت دانش‌آموزان نيز مؤثر واقع شوند.
آموزش و تعليم در جوباز باعث مي‌شود دانش‌آموزان به راحتي مطالب را فراگيرند. اين‌گونه مدارس ياري گرفتن از افراد متخصص در برنامه‌ريزي‌ها و تصميم‌گيري‌ها را امري ضروري مي‌دانند و از آن استقبال مي‌كنند.
مدارس داراي جو باز به علت مشاركت و همكاري صميمانه اعضاي مدرسه و حاكم بودن جو دموكراسي بر آن، نحوه روابط بين اعضا مدرسه را به‌گونه‌اي مي سازد كه منجر به تأمين بسياري از عوامل مؤثر در خلاقيت مي‌شود.
محقق مي‌گويد: هرچه محيط آموزشي داراي جو بازتري باشد خشنودي كاركنان بيشتر مي‌شود و ميزان بازدهي آنان افزايش مي‌يابد. جو باز موجب افزايش عملكرد سازماني و جو بسته با كاهش آن در ارتباط است. همچنين ميزان خلاقيت علاوه بر اينكه در مدارس با جو باز بيشتر است در خانواده‌هايي كه داراي جو عاطفي دموكراسي مي‌باشند و از هر جهت براي پرورش افراد خلاق مؤثرترند نيز به چشم مي‌خورد، بنابراين ميزان خلاقيت دانش‌آموزان تا حد زيادي به جو مطلوب مدارس بستگي دارد كه شناخت و ايجاد آن نيز برعهده مديران مدارس است.
مفهوم اصطلاحات جو باز و بسته از نظر محقق اين است كه جو باز ميزان بالاي سوق‌دهي و سرزندگي در يك محيط و به عبارتي محيطي مطلوب در مدرسه است. جو بسته نيز در مقابل جو باز قرار مي‌گيرد و به معني محيطي خشك و خسته‌كننده است.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:48  توسط م  | 
مقاله حاضر پاسخي است به اين پرسش كه عناصر اصلي در نوآوري و شكوفايي جوامع كدامند؟ و چه ارتباطي ميان فرهنگ و تمدن و ارزشهاي فرهنگي بانوآوري و شكوفايي وجود دارد؟ كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

 

فرهنگ و تمدن، مأموريت راهبردي بشر

بازسازي تمدن از وظايف دايمي جوامع بشري است. قرآن از بشر مي خواهد تا در آباداني زمين و بهره گيري از همه مواهب زميني تلاش كنند. آباداني به عنوان وظيفه شرعي و تكليف الهي براي انسان ها معرفي شده و به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي در دستور كار آنها قرارگرفته است.

انسان به عنوان خليفه الهي در زمين مأموريت يافته تا زمين را مديريت كرده و با عناصر وجودي خويش، آن را به سوي هدف اصلي آفرينشش هدايت كند. عناصر وجودي كه در ذات انسان سرشته شده به گونه اي است كه مي تواند همه اهداف مورد نظر خداوند را برآورده سازد و برخلاف تحليل و پيش بيني ديگراني چون فرشتگان، از اين توان برخوردار مي باشد كه به عنوان ربوبيت طولي عمل كرده و هر موجود و عنصر زميني را به درست ترين شكل بهره برداري كنند و به كمال شايسته و بايسته خود برساند.

اين مأموريت راهبردي بشر به شكل فرهنگ و تمدن بروز و ظهور مي يابد. آن چه را كه ما در اصطلاح زباني خود از آن به فرهنگ و تمدن ياد مي كنيم در حقيقت همان مأموريت بشري است. تمدن شكل تجسمي همان فرهنگ متعالي است كه بشر در زمان دست يابي به شكوفايي و رشد به دست مي آورد و به صورت عناصر عيني و تجسمي آشكار مي سازد. از اين جوامع با فرهنگ، داراي تمدن هاي پيشرفته و متعالي هستند كه نمود عيني آباداني زمين مي باشد.

زمين با عناصر تمدني، آباد مي شود و هر يك از عناصر و موجودات آن به دست آدمي پرورانده مي شوند و به كمال شايسته خويش دست مي يابند. بر اين اساس بازسازي تمدني و فرهنگ، مأموريت دايمي و هميشگي بشر دانسته شده است. بازسازي فرهنگي و تمدني به معناي آن است كه بشر در شكل جوامع و ملت هاي همسو و همدل و همگرا مي بايست همواره مواردي را كه مطلوب نيست و يا مطلوبيت خود را در شرايط خاص از دست داده بازنگري و بازسازي كند و آن را متناسب با شرايط، سامان دهي نمايد.

بازسازي فرهنگي و تمدني همانند فرهنگ سازي و تمدن سازي، امري دشوار است، اما به جهاتي اين دشواري كم تر مي باشد؛ زيرا در طول تاريخ تمدني بشر، مجموعه هاي مهم و پشتوانه هاي بسياري فراهم آمده كه مي تواند براي هر ملتي مفيد و سازنده باشد و با بهره گيري از آن، متناسب با شرايط نوشونده و نيازهاي تازه و جديد عمل كرده و پاسخ هاي درخور و شايسته به مأموريت راهبردي خود در قبال هستي و زمين و زمان دهد.

 

جايگاه ارزش ها و اصول در بازسازي تمدني

نوآوري به معناي ايجاد چيزهاي نوين براي پاسخ گويي به نيازهاي جديد و يا قديمي در شكل نو و ابتكاري است. نوآوري زماني مي تواند مفهوم و معناي درستي يابد كه ارتباط صحيح و كاملي ميان نوآوري ها و اهداف و راهبردهاي هر جامعه و يا شخص وجود داشته باشد. به اين معنا كه هر نوآوري نمي تواند مفيد و سازنده باشد بلكه حتي اگر در راستاي اهداف اصلي و راهبردي نباشد مي تواند بسيار زيانبار و خطرناك باشد. از اين رو گفته اند مطلق نوآوري، امري مفيد و سازنده نيست.

اين در حالي است كه مطلق شكوفايي، امري پسنديده ومفيد ارزيابي مي شود؛ زيرا شكوفايي به معناي آزادسازي و بهره گيري از همه سرمايه ها و نيروها و توان هاي فردي و يا جمعي است. اگر به گياهان توجه شود به خوبي اين معنا درك مي شود كه آنها از توان و نيرويي كه ذخيره ساخته اند به خوبي بهره مي گيرند و به شكل غنچه هاي زيبا آن را شكوفا ساخته و در نهايت گل ها و ميوه هاي زيبا و مفيدي را به هستي و جهان ارايه مي دهند. بنابراين مي توان گفت كه ارتباط تنگاتنگي ميان سرمايه هاي فرهنگي و تمدني و شكوفايي وجود دارد. اين بدان معنا خواهد بود كه شخص و يا جامعه اگر بخواهد معناي شكوفايي را در خود و جامعه بروز و ظهور دهد مي بايست از عناصر و سرمايه هاي وجودي خود بهره گيرد. اين گونه است كه هرگونه گسست فرهنگي و تمدني مي تواند بسيار آسيب زا باشد و جلوي شكوفايي را بگيرد. عناصر فرهنگي و تمدني هر ملتي سرمايه هاي آن ملت است كه با استفاده از آن مي تواند در مسير تعالي و تكامل گام بردارد. هرگاه ملت و جامعه اي به خوبي و درستي از سرمايه هاي اندوخته در طول تاريخ خويش بهره گيرد به سادگي مي تواند بسياري از پرسش ها و نيازهاي خود را پاسخي در خور دهد.

از اين جاست كه نقش سازنده ارزش ها و اصول در بازسازي فرهنگي و تمدني آشكار مي شود. به اين معنا كه هر جامعه و ملتي براي دست يابي به اهدافي كلان گرد آمده و بر اساس اصول ارزشي خاصي شكل يافته اند، اين اصول ارزشي هستند كه ملت را در كنار هم قرارداده و انگيزه اصلي همدلي و همگرايي و همسويي مردم شده است. بنابراين عناصر فرهنگي در حقيقت به معناي عناصر رواني و روحي هر جامعه است و بي آن جامعه و ملت همانند جسدي مي شود كه روح از آن بيرون رفته است. عناصر فرهنگي و اصول هاي ارزشي هر جامعه اي در حقيقت روح و جان كالبد ملت و تمدن هاي ملي و يا فراملي است. عناصر فرهنگي و اصول ارزشي است كه به سازه هاي بشري معنا و مفهوم مي دهد. هر ابزار و سازه تمدني چون تلويزيون و يا راديو و رايانه، زماني معنا و مفهوم مي يابد كه عناصر فرهنگي و بهره گيري از آن شناسايي شده و به درستي به كار گرفته شود؛ وگرنه چيزي بي ارزش و بي معنا خواهد بود.

ارزش ها

اصول ارزشي،  جان مايه تمدنها

جوامع در پناه عناصر فرهنگي معنا و مفهوم مي يابند و اصول ارزشي و فرهنگي در حقيقت جان تمدن هستند.

از اين رو در بازسازي تمدني مي بايست اين مسئله مورد توجه قرارگيرد كه اين بازسازي به دور از اصول ارزشي انجام نشود تا گسست فرهنگي پديدار نگردد.

بازسازي فرهنگي نيز مي بايست اين گونه باشد و عناصر فرهنگي كه مورد بررسي و تحليل و تغيير قرارمي گيرد مي بايست با توجه به اصول اساسي و اصلي فرهنگي انجام شود و از هرگونه تضادي با آن در امان ماند وگرنه هرگونه بازسازي فرهنگي در بيرون از چارچوب هاي اصول اساسي مي تواند به گسست فرهنگي همانند گسست نسلي بيانجامد كه پيامد آن چيزي جز فروپاشي تمدني نخواهد بود.

همان گونه كه در شكوفايي نياز است تا شخص و جامعه از همه سرمايه هاي وجودي و دارايي هاي خود بهره گيرد و آن را به منصه ظهور برساند و از آثار و پيامدهاي سازنده آن بهره مند شود همينطور مي بايست در نوآوري ها عناصر اصلي و اصول ارزشي را حفظ كند تا جلوي هرگونه گسست تمدني و فرهنگي گرفته شود و ارتباط ميان گذشته با آينده گردد.

 

نوآوري در محور ارزش ها

مي توان گفت تنها آن نوآوري براي تمدن ها و ملت ها مفيد و سازنده است كه براساس اصول ارزشي و فرهنگي باشد؛ زيرا جوامع براساس اصول اساسي شكل گرفته كه خاستگاه آن عقل مستقل، عقلانيت جمعي و اصول ارزشي وحياني است كه از آن به دين تعبير مي كنند. در حقيقت جوامع بشري براساس نيازهاي جمعي شكل گرفته و براي دست يابي به اهدافي عقلاني و عقلايي چون عدالت، آرامش، امنيت، آسايش، آزادي و قانون گرايي و مانند آن ايجاد شده است.

بشر داراي تفاوت هايي در روش هاي دست يابي و تنظيم اهداف ابتدايي، مياني و غايي است كه اين امر تفاوت هاي فرهنگي را سبب مي شود. اين تفاوت هاي فرهنگي البته متاثر از عوامل مختلفي چون شرايط محيطي و جغرافيايي و نيازهاي زماني و مكاني است، بنابراين، برخي از ويژگي هايي از اين دست خود را بر فرهنگ و ارزش هاي فرهنگي تحميل مي كند كه ناديدن آن ها يا ناديده گرفتن آن ها مي تواند بسيار خطرناك و زيانبار باشد.

آن چه ملتي را از ديگر ملت ها و جوامع متمايز مي كند همين تفاوت هاي فرهنگي است. به عنوان نمونه در مناطقي كه چهار فصل وجود ندارد و آب و هواي آن دو فصلي است نمي توان از اين مسئله سخن گفت و متأثر از آن بود. در حالي كه در مناطقي كه آب و هواي آن چهار فصلي است فرهنگ هايي براساس اين اختلاف آب و هوائي پديد مي آيد و نيازهاي خاصي را مي طلبد كه تمدن به آن ها به شكل تجسمي پاسخ مي دهد.

از اين رو برخي از ارزش هاي فرهنگي خاص و نيازهاي تمدني خاص پديد مي آيد و اين در حالي است كه در جوامع ديگر و يا مناطق فرهنگي و تمدني ديگر نمي تواند معنا و مفهوم درستي يابد و امري لغو و بيهوده است.

اين دسته از ارزش ها هر چند كه نمي تواند به عنوان ارزش هاي فرهنگي و تمدني بشري قلمداد گردد ولي تمدن و فرهنگ ها را تحت تأثير خود قرار مي دهد و نمي توان به سادگي از كنار آن ها گذشت. اين گونه است كه مي بايست به اين دسته از ارزش هاي تمدني و فرهنگي نيز توجه كافي مبذول داشت و در بازسازي تمدني و فرهنگي از آن غافل نشد.

هر نوآوري و بازسازي فرهنگي و تمدني مي بايست در چارچوب و محوريت اصول ارزشي جامعه و ملت باشد تا بتواند افزون بر مفيد بودن، تأثير كاملي را به جا گذارد و موجبات شكوفايي و پيشرفت تمدني جامعه را فراهم سازد.

قرآن حتي يكي ازماموريت ها و وظايف پيامبران و به تبع آن دولت اسلامي را مبارزه با هرگونه بدعت هايي برمي شمارد كه با عناصر عقلاني و عقلايي و وحياني در تضاد است و برخاسته از اوهام و خيالات و خرافات مي باشد و يا موجب مي شود تا آدمي نتواند ازمواهب طبيعت بهره گيرد و يا از ماموريت آبادسازي و تمدن سازي زمين باز ماند.
 

بدعت يا نوآوري زيانبار و ضدارزشي

در آيات قرآني از مسئله نوآوري به دو شكل سخن به ميان آمده است. قرآن با آن كه مردم را به رشد و تعالي از طريق بهره گيري ازهمه دانش ها و علوم اكتسابي و علوم تجربي و حسي دعوت مي كند و حتي خود در حوزه قوانين همواره از قوانين تازه و متناسب با شرايط زماني و مكاني جوامع سخن مي گويد و قوانين را به دو دسته ثابت و متغير بخش كرده و حتي منطقه فراغي را براي برخي از قوانين و يا در حوزه شكلي و روشي ارايه مي دهد، با اين همه از هرگونه بدعت و نوآوري در بيرون ازچارچوب هاي اصول و ارزش هاي راهبردي باز مي دارد.

اين بدان معناست كه هر نوآوري تمدني نيز مي بايست در حوزه ارزش هاي راهبردي جامعه و ملت باشد تا بتواند از هرگونه گسست ميان عناصر تمدني با عناصر فرهنگي جلوگيري نمايد.

به اين معنا كه نوآوري ها در حوزه فناوري ها و عناصر تمدني مي بايست در چارچوب عناصر فرهنگي پذيرفته شده عقلي و عقلايي و شرعي باشد تا بتواند رشد و تعالي انساني را به دنبال داشته باشد؛ زيرا هرگونه گسست ميان عناصر فرهنگي و نوآوري تمدني مي تواند تمدن را بي روح گرداند و آن را به كالبدي بي جان تبديل كند كه نتواند نيازهاي واقعي بشر و يا جامعه و ملتي را برآورده سازد. فرهنگ مي بايست در همه سازه هاي تمدني و نوآوري هاي فيزيكي، خود را نشان دهد تا ارتباط كامل ميان عناصر فرهنگي و فن آوري ها و نوآوري هاي تمدني كمال بشري را رقم زند.

قرآن در آيات بسياري بدعت و نوآوري هايي را كه بيرون از چارچوب و محور اصول ارزشي و فرهنگي باشد به عنوان نوآوري هاي زيانبار قلمداد كرده و از امت اسلام خواسته است تا از آن پرهيز كنند.

قرآن حتي يكي ازماموريت ها و وظايف پيامبران و به تبع آن دولت اسلامي را مبارزه با هرگونه بدعت هايي برمي شمارد كه با عناصر عقلاني و عقلايي و وحياني در تضاد است و برخاسته از اوهام و خيالات و خرافات مي باشد و يا موجب مي شود تا آدمي نتواند ازمواهب طبيعت بهره گيرد و يا از ماموريت آبادسازي و تمدن سازي زمين باز ماند. (اعراف آيه 32 و نيز انعام، آيات 143- 145 و 148 و 150)

قرآن از بشر مي خواهد كه نوآوري هايش در چارچوب اصول ارزشي و فرهنگي درست باشد و در هر زمينه چه روشي و يا شكلي و حتي در برخي ازمحتوا اگر نوآوري دارد مي بايست از اصول كلي ارزشي بيرون نباشد تا بتواند براي شخص و جامعه و زمين مفيد و سازنده باشد.

چگونه

ماموريت تمدن سازي بشر

چنان كه گفته شد ماموريت بشر در زمين آباداني است و خداوند به صراحت مي فرمايد: هو الذي انشاكم من الارض و استعمركم فيها (هود آيه 61) او خداوندي است كه شما را از زمين ايجاد كرد و براي آباداني در زمين به كارگرفت. اين حقيقت به معناي آن است كه ماموريت بشر در زمين و هدف از آفرينش انسان در آن ماموريت، تمدن سازي است. به عبارت ديگر يكي از ماموريت هاي بشري آن است كه زادگاه خويش را كه زمين است آباد گرداند و آباداني زمين به اشكال مختلف انجام مي شود كه يكي از آن ها تمدن سازي و بهره گيري از عناصر زميني براي سازه هاي خلاقانه و ابتكاري بشر است.

از آن جايي كه ماموريت بشر از سوي خداوند تمدن سازي بيان شده مي بايست همه عناصر و مولفه هاي مورد نياز براي اين ماموريت در وي نهادينه شده باشد و آدمي طوري سرشته شود كه بتواند اين ماموريت را با ابزارها و توانايي هاي ذاتي خويش به سرانجام خوش برساند. از اين رو در آدمي همه عناصر مورد نياز و در زمين همه ابزارها و مواد خام براي اين كار فراهم آمده است. آن چه در آدمي به صورت فردي و جمعي سرشته شده، به عنوان اسما و نام هاي الهي، خوانده شده است. اين گونه است كه آدمي، خلاق و مبتكر و معلم و مبدع و مانند آن مي باشد.

اين توانمندي ها در يك فرآيند زماني و هم چنين رشدي به بلوغ و كمال مي رسد و شخص مي تواند از آن ها براي دست يابي به نيازهاي فردي و جمعي بهره گيرد. از اين مسئله در روان شناسي به شكوفايي ياد مي شود و خودشكوفايي اصطلاحي است كه به معناي بهره گيري شخص از همه سرمايه هاي ذاتي مي باشد.

در حوزه اجتماعي و تمدني نيز مي بايست هر جامعه اي از همه عوامل دروني و بيروني و سرمايه هاي ذاتي و جمعي و عناصر موجود در محيط زيست خويش بهره گيرد تا بتواند به تمدني با روح فرهنگ سازنده دست يابد.

اين ها بخشي از مسئله است كه در اين نوشتار بدان اشاره شده است. مباحث زيادي در اين حوزه مطرح است كه در فرصتهاي ديگر قابل طرح مي باشد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:5  توسط م  | 
 
  بالا  
.::مطالب پيشين::.
حضور در جشنواره نوآوري و شكوفايي براي عموم آزاد است ::
عوامل پيشرفت و تعالي همه جانبه::
عناصر شكوفايي و نوآوري در آ‌ينه‌ ادب فارسي‌::
عناصر اصلی در نوآوری و شکوفایی::
نوآوري و شكوفايي تبليغي ::
نوآوری در عرصه نظریه پردازی::
افق وسيع نوآوري و شكوفايي::
آمد به سرم ز آنچه می ترسیدم::
گامهای آغازین تحقق شعار نوآوری و شکوفایی::
نوآوری منجر به شکوفایی می شود::
NOAVARI-SHOKUFAI.BLOGFA.COM