|
نوآوری و شکوفایی
|
||
مقاله حاضر پاسخي است به اين پرسش كه عناصر اصلي در نوآوري و شكوفايي جوامع كدامند؟ و چه ارتباطي ميان فرهنگ و تمدن و ارزشهاي فرهنگي بانوآوري و شكوفايي وجود دارد؟ كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
بازسازي تمدن از وظايف دايمي جوامع بشري است. قرآن از بشر مي خواهد تا در آباداني زمين و بهره گيري از همه مواهب زميني تلاش كنند. آباداني به عنوان وظيفه شرعي و تكليف الهي براي انسان ها معرفي شده و به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي در دستور كار آنها قرارگرفته است.
انسان به عنوان خليفه الهي در زمين مأموريت يافته تا زمين را مديريت كرده و با عناصر وجودي خويش، آن را به سوي هدف اصلي آفرينشش هدايت كند. عناصر وجودي كه در ذات انسان سرشته شده به گونه اي است كه مي تواند همه اهداف مورد نظر خداوند را برآورده سازد و برخلاف تحليل و پيش بيني ديگراني چون فرشتگان، از اين توان برخوردار مي باشد كه به عنوان ربوبيت طولي عمل كرده و هر موجود و عنصر زميني را به درست ترين شكل بهره برداري كنند و به كمال شايسته و بايسته خود برساند.
اين مأموريت راهبردي بشر به شكل فرهنگ و تمدن بروز و ظهور مي يابد. آن چه را كه ما در اصطلاح زباني خود از آن به فرهنگ و تمدن ياد مي كنيم در حقيقت همان مأموريت بشري است. تمدن شكل تجسمي همان فرهنگ متعالي است كه بشر در زمان دست يابي به شكوفايي و رشد به دست مي آورد و به صورت عناصر عيني و تجسمي آشكار مي سازد. از اين جوامع با فرهنگ، داراي تمدن هاي پيشرفته و متعالي هستند كه نمود عيني آباداني زمين مي باشد
نوآوري به معناي ايجاد چيزهاي نوين براي پاسخ گويي به نيازهاي جديد و يا قديمي در شكل نو و ابتكاري است. نوآوري زماني مي تواند مفهوم و معناي درستي يابد كه ارتباط صحيح و كاملي ميان نوآوري ها و اهداف و راهبردهاي هر جامعه و يا شخص وجود داشته باشد. به اين معنا كه هر نوآوري نمي تواند مفيد و سازنده باشد بلكه حتي اگر در راستاي اهداف اصلي و راهبردي نباشد مي تواند بسيار زيانبار و خطرناك باشد. از اين رو گفته اند مطلق نوآوري، امري مفيد و سازنده نيست.
اين در حالي است كه مطلق شكوفايي، امري پسنديده ومفيد ارزيابي مي شود؛ زيرا شكوفايي به معناي آزادسازي و بهره گيري از همه سرمايه ها و نيروها و توان هاي فردي و يا جمعي است. اگر به گياهان توجه شود به خوبي اين معنا درك مي شود كه آنها از توان و نيرويي كه ذخيره ساخته اند به خوبي بهره مي گيرند و به شكل غنچه هاي زيبا آن را شكوفا ساخته و در نهايت گل ها و ميوه هاي زيبا و مفيدي را به هستي و جهان ارايه مي دهند. بنابراين مي توان گفت كه ارتباط تنگاتنگي ميان سرمايه هاي فرهنگي و تمدني و شكوفايي وجود دارد. اين بدان معنا خواهد بود كه شخص و يا جامعه اگر بخواهد معناي شكوفايي را در خود و جامعه بروز و ظهور دهد مي بايست از عناصر و سرمايه هاي وجودي خود بهره گيرد. اين گونه است كه هرگونه گسست فرهنگي و تمدني مي تواند بسيار آسيب زا باشد و جلوي شكوفايي را بگيرد. عناصر فرهنگي و تمدني هر ملتي سرمايه هاي آن ملت است كه با استفاده از آن مي تواند در مسير تعالي و تكامل گام بردارد. هرگاه ملت و جامعه اي به خوبي و درستي از سرمايه هاي اندوخته در طول تاريخ خويش بهره گيرد به سادگي مي تواند بسياري از پرسش ها و نيازهاي خود را پاسخي در خور دهد.
از اين جاست كه نقش سازنده ارزش ها و اصول در بازسازي فرهنگي و تمدني آشكار مي شود. به اين معنا كه هر جامعه و ملتي براي دست يابي به اهدافي كلان گرد آمده و بر اساس اصول ارزشي خاصي شكل يافته اند، اين اصول ارزشي هستند كه ملت را در كنار هم قرارداده و انگيزه اصلي همدلي و همگرايي و همسويي مردم شده است. بنابراين عناصر فرهنگي در حقيقت به معناي عناصر رواني و روحي هر جامعه است و بي آن جامعه و ملت همانند جسدي مي شود كه روح از آن بيرون رفته است. عناصر فرهنگي و اصول هاي ارزشي هر جامعه اي در حقيقت روح و جان كالبد ملت و تمدن هاي ملي و يا فراملي است. عناصر فرهنگي و اصول ارزشي است كه به سازه هاي بشري معنا و مفهوم مي دهد. هر ابزار و سازه تمدني چون تلويزيون و يا راديو و رايانه، زماني معنا و مفهوم مي يابد كه عناصر فرهنگي و بهره گيري از آن شناسايي شده و به درستي به كار گرفته شود؛ وگرنه چيزي بي ارزش و بي معنا خواهد بود.
|
|
| .::مطالب پيشين::. |