|
نوآوری و شکوفایی
|
||
كشور ايران پس از انقلاب اسلامي، فصلي نوين از حيات و جوشش خود را آغاز نموده است. بديهي است براي عملي شدن و استمرار آرمانهاي انقلاب و تحقق اهداف آن لزوما نيازمند ظرفيت علمي توانا، آن هم متناسب با اهداف و آرمانهاي خود هستيم. ناگفته نماند كه در صورت كمتوجهي به اين مسئله از هر دو بعد داخلي و خارجي با محدوديتها و فشارهايي روبهرو خواهيم شد و در آنصورت، آرمان دستيابي به تمدن اسلامي و پيشتازي در تمدنسازي مبتني بر فرهنگ اسلام، آرماني دستنايافتني و شعاري بيپشتوانه خواهد گرديد. اين امر افزون بر آنكه سبب تحقق نيافتن مهمترين هدف انقلاب (يا دستكم يكي از اهداف مهم) ميشود، باعث كم شدن اعتماد مردم به نظام اسلامي و نااميدي آنها از دستيابي به جامعهاي سالم نيز خواهد شد.
به همين روي، جامعه و فرهنگي كه قدرت پاسداري از خود را نداشته، از سويي نتواند مبتني بر فرهنگ بومي خود به توليد نرمافزار متناسب براي اداره جامعه بپردازد، قهرا منزوي شده و بلكه فراتر از آن، توانايياش نيز در اختيار اهداف جهانيسازان قرار خواهد گرفت.
انقلاب اسلامي ايران مدعي ايجاد عدالت در ساحت هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، نظامي و... آن هم در مقياس بين المللي است لازمه اين ادعا ارائه طرح و برنامه سازوكار علمي و عملي كارآمد و ضرورت جنبش نرم افزاري جهت غلبه در درگيري اسلام و تمدن غرب است. اگر انقلاب اسلامي ايران نتواند رابطه بين مفاهيم كاربردي و دين را برقرار نمايد دين در عينيت به ناكارآمدي متهم مي گردد.
جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم از جمله موضوعاتي است كه در سالهاي اخير بطور جدي مورد كنكاش و پژوهش مجامع علمي، دانشگاهي و نخبگان كشور قرارگرفته است. امروز بسياري از انديشمندان، استمرار حيات تمدن اسلامي را منوط به تحقق جنبش نرم افزاري و بهره گيري از روش هاي علمي جهت تبيين " مفهوم شناسي "، "روش شناسي" و " فراگير سازي " آن مي دانند.
آنچه كه ضروري به نظر مي رسد ارائه يك تعريف روشن به دور از هرگونه جمود، تحجر، خود باختگي و تقليد از جنبش و يافتن نسبت آن با تعاريف و مفاهيمي همانند علم و نظريه پردازي است. با تعريف، تبيين و پرداختن به چرائي مسئله و تعيين نوع بحرانهايي كه براي آينده تمدن اسلامي متصور است، مي توان زمينه هاي يك جنبش همه جانبه در سطوح جامعه علمي را شناسايي و در جهت برطرف نمودن موانع آن قدم برداشت، تا نخبگان جامعه در فضايي مناسب و آزادانه در نهايت مكارم اخلاق، به گفتگوي منطقي، مناظره، نظريه پردازي و نهايتا تمدن سازي بپردازند.
پيام امسال مقام معظم رهبري و تاكيد بر امر مهم نوآوري و شكوفايي را مي توان در اين راستا ارزيابي نمود. تاكيد مقام معظم رهبري بر نوآوري و شكوفايي را مي توان متاثر از نگاه آسيب شناسانه مقام معظم رهبري نسبت به مسائل جامعه دانست.
رهبري به وضعيت جاري نگاه نقد گونه دارند و نام گذاري امسال به نام سال «نوآوري و شكوفايي» را مي توان حاكي از آن دانست كه با شعارهاي كليشه ايي نمي توان شعارها و اهداف اوليه انقلاب اسلامي را به سرانجام رساند و تنها با تغيير و نوآوري مي توان انقلاب اسلامي را به سرانجام مطلوب رسانده و تثبيت نمود.
اين پيام نشان دهنده اين است كه با مطرح كردن استراژي نوآوري وخلاقيت، زمان آن رسيده كه جامعه ايراني با جسارت، ارزشهاي جديدي در پرتو انقلاب اسلامي به ارمغان بياورد.
ضرورت تحقق نوآوري را مي توان تداوم ايده نهضت نرم افزاري و توليد علم دانست.
نوآوري نسبت مستقيم با اهداف در نظر گرفته شده در نهضت نرم افزاري دارد. روش نو آورانه در چهارچوب قانون اساسي و به دور از هرگونه روش هاي آزمون خطا و چالش انگيز مي توانند جنبش نرم افزاري كه معظم له فرموده اند شكوفا كنند.
اكنون در عرصه هاي علمي به اين باور رسيده ايم كه راهكار و نجات هر جامعه ايي دانش و پژوهش است نو آوري در سايه حركتهاي انقلابي تند نيست، بلكه در پرتو حركت هاي انقلابي دانش محور است. دولت به پشتيباني كارشناسي و بحث جنبش نرم افزاري مي تواند اين نوآوري و شكوفايي را پديدار سازد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي با تاكيد بر لزوم تبديل «توليد نظريه و فكر» به يك ارزش عمومي و ضرورت تجليل از نظريهسازان و نوآوران، حوزه و دانشگاه را به تشويق و نهادينه كردن جنبش «پاسخ به سئوالات، مناظرات علمي و نظريه پردازي روشمند» فرا خوانده اند.
حضرت آيت ا... خامنهاي با پاسخ مثبت به پيشنهاد جمعي از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه تصريح كردهاند، آن روز كه سهم «آزادي، اخلاق و منطق» يكجا و در كنار هم ادا شود. آغاز روند خلاقيت علمي و تفكر بالندة ديني در جامعه است.
- ضرورت تحقق جنبش نرم افزاري
درحال حاضر علوم غربي كه سازوكار پرستش مادي هستند و متكي بر فلسفه هاي حسي است، از مرزهاي جوامع اسلامي گذر كرده و زندگي مسلمانان را تحت تاثير قرارداده و به تدريج مي رود تا آنها را به كام تمدن غرب فرو بفرستد. ما براي اينكه مسلمانان را از سايه سنگين تمدن ضد ديني غرب رهايي بخشيم بايد نرم افزارهايي توليد كنيم كه آموزه هاي قدسي اسلام را در عينيت جاري سازد و مدل اداره جديدي براي بشر تعريف كند. چنانچه ما معادلات كاربردي ارايه دهيم كه بتواند كيفيت را بر پايه فرهنگ اسلامي به كميت تبديل نمايد، بدون ترديد نظام اسلامي از اتهام ناكارآمدي در كنترل عينيت مبرا گشته و همچنين موازنه قدرت در جهان به نفع مذهب بيش از پيش دگرگون خواهد شد.
درحقيقت نهضت نرمافزاري زمينه لازم براي ايجاد جامعهاي آرماني و مطلوب را فراهم ميآورد. نياز جامعه اين است كه ما به وضعيتي نايل آييم كه ضمن حفظ اسلاميت نظام، كارآمدي، توسعهيافتگي و رفاه اجتماعي نيز در حدي مقبول تأمين شود. تحقق جامعهاي با چنين ويژگيها بُعد سختافزاري است كه درپي تحقق نرمافزار آنيم.
تعريف جنبش نرم افزاري
جنبش نرم افزاري يعني تلاش فكري براي كشف مجهولات كه نام گذاري جديدي براي يك تلاش تاريخي است كه اين تلاش يك امر فطري در انسان به حساب مي آيد. تعريف مختار ما از «جنبش نرم افزاري» عبارتست از:
«تحول عمومي و خيزش نخبگاني براي توليد نرم افزار بومي و ديني كارآمد و روز آمد جهت تحقق آرمان هاي انقلاب و ايجاد تمدن نوين اسلامي از طريق شناسايي نيازها و بازشناسي و بازسازي فرهنگ جامعه و ظرفيت هاي علمي كشور»
اما در جنبش علاوه بر حركت، جمعي بودن تحول نهفته است يعني حركت نرم افزاري يك يا چند نفر را نمي توان جنبش نرم افزاري ناميد بلكه بايد به يك جريان اجتماعي تبديل گردد، ثانيا ويژگي بنيادي بودن تحول در مفهوم جنبش وجود دارد، يعني دگرگوني در مباني و ساختار ها و تحول نخبگان. ثالثا در مفهوم جنبش، استمرار نهفته است يعني حركتي مقطعي و كوتاه را نميتوان جنبش ناميد. نتيجه آنكه جنبش نرم افزاري يعني حركت بنيادي گسترده و مستمر در عرصه اطلاعات، دانشها و مهارت ها. در نتيجه تقويت بنياد هاي چنين پديده اي، ابداع صورت مي گيرد و نظريه جديد ارايه مي شود و جهت حركت هم به سمت توليدات بيشتر علمي نظريه پردازي و گسترش علمي معطوف مي گردد.
رويكرد اصلي جنبش نرم افزاري و توليد علم به مشكلات و نارسائيهاي مربوط به توليد دانش نو در جامعه ارتباط دارد چرا كه توليد دانش، عمده ترين راهكار براي پيشرفت و توسعه جامعه است براي اين منظور بايد علاوه بر توليد دانش داخلي، بتوانيم علوم و نظريات دنياي متمدن را نيز در جامعه به اجرا در آوريم.
در فرآيند توليد علم و نظريه پردازي، ابتدا لازم است كه ويژگيهاي بارز فعاليتهاي علمي مورد بررسي قرار گيرد. از جمله مهمترين اين ويژگيها، بررسي رابطه ثابت بين پديده ها و به دنبال آن كشف قوانين و نظريه پردازي است. يك نظريه معتبر داراي دو جنبه مهم صوري و تجربي است كه هر دو به نوعي مكمل يكديگر هستند.
در فعاليتهاي علمي، هدف غايي توليد يك پارادايم است. يعني حاصل مجموعه اي سيستماتيك و بهم پيوسته از فعاليتهاي علمي، توليد يك چهارچوب نظري و عملياتي، جهت تبيين روابط ميان پديده ها.
تعريف پارادايم
يك قانون علمي را مي توان بعنوان يك رابطه? ثابت بين دو يا چند دسته از رويدادها تعريف كرد و به همين دليل مي توان گفت همه دانشمندان بدنبال كشف قوانين هستند. نظريه بعنوان مهمترين سند شناخته شده? رويدادهاي علمي حاصل فرآيند فعاليتهاي منظم علم است.
گاهي تصور مي شود كه توليد علم فعاليتي است كه به تدريج و بطور فزاينده در جهت فهم درستي از طبيعت تكامل مي يابد. اين تصور محدود و ممكن است گمراه كننده باشد. توماس كوهن در كتاب خود با نام ساختار انقلابهاي علمي (????) تصويري كاملاً متفاوت از توليد علم ارائه مي دهد. بنا به اعتقاد او دانشمنداني كه در يك حوزه? معين كار مي كنند، معمولاً ديدگاه خاصي را درباره? آنچه مورد مطالعه قرار مي دهند مي پذيرند. براي مثال در يك زمان، اكثريت فيزيكدانان در مطالعات فيزيكي خود ديدگاه نيوتن را پذيرفته بودند. كوهن ديدگاه مورد پذيرش تعداد زيادي دانشمند را پارادايم مي نامد پارادايم يك چهار چوب كلي براي پژوهش بدست مي دهد و از اين لحاظ، فراتر از يك نظريه محدود است. يك پارادايم بيشتر شبيه به يك مكتب فكري يا يك «ايسم» است. لذا به نظر مي رسد كه در بسياري از موارد حاصل مجموعه اي سيستماتيك و به هم پيوسته از فعاليتهاي مربوط به توليد علم و نظريه پردازي در نهايت به يك پارادايم مي انجامد و به همين دليل مي توان پارادايم را از جنبه? مراحل فعاليتهاي علمي در دسته اهداف غايي فرآيند توليد علم دانست.
فعاليتهاي دانشمنداني كه يك نظريه علمي يا يك پارادايم را توليد مي كنند عمدتاً عبارتند از گسترش و تأييد تلويحات چهارچوبي كه آن نظريه يا پارادايم بر موضوع مورد مطالعه تحميل مي كند. نتيجه مثبت كار اين دسته از دانشمندان اين است كه حوزه معيني از پديده ها، يعني آنهايي كه پارادايم مورد تأكيد قرارشان مي دهد را بطور كامل كشف كنند. بنابراين گر چه پژوهش هاي توليد شده بوسيله يك پارادايم معين عميق هستند اما ممكن است عريض نباشند.
نكته قابل ذكر در اين بحث آنست كه نظريه هاي علمي تازه يا پارادايم هاي جديد چگونه توليد مي شوند؟ به اعتقاد كوهن نوآوري در علم زماني اتفاق مي افتد كه دانشمندان پيرو يك پارادايم خاص مرتباً با رويدادهايي مواجه شوند كه با نقطه نظر آنان ناهمساز باشند. سرانجام با افزايش ناهماهنگي ها، يك پارادايم ديگر ظاهر خواهد شد كه خواهد توانست ناهماهنگي ها و رويدادهاي مورد حمايت پارادايم قبلي را تبيين كند. نظريه يا پارادايم توليد شده معمولاً ابتدا مورد حمايت يك فرد يا يك گروه كوچك از افراد قرار مي گيرد كه مي كوشند تا همكاران خود را متقاعد سازند كه پارادايم مورد حمايت آنان از پارادايم قبلي كارآمدتر است. طبعاً نظريه علمي جديد يا پارادايم جديد با مقاومت روبرو مي شود و تعداد كساني كه به آن اعتماد مي آورند به كندي افزايش مي يابد. زيرا تغيير از يك ديدگاه به ديدگاه ديگر مستلزم ايجاد دگرگوني عظيم در عمليات علمي است بنابراين يك علم بدين صورت دگرگون مي شود و اين عمل از طريق يك رشته انقلابهاي علمي كه شبيه به انقلابهاي سياسي هستند مي پذيرد نه از راه يك فرآيند تكامل مستمر در درون يك چهارچوب نظري.
لذا تكامل و توليد و سطوح شدن نظريات جديد علمي دست كم همانقدر كه يك پديده علمي است، يك پديده اجتماعي نيز به حساب مي آيد و نكته ديگر آن است كه در علوم انساني ممكن است در ارتباط با يك فرآيند و موضوع خاص همزمان تعداد زيادي نظريه و پارادايم وجود داشته باشد و گر چه پيروان هر يك از نظريه ها يك جبهه خاص را تشكيل مي دهند اما آنان با اعضاي جبهه ديگر ارتباط برقرار مي كنند و ضمن تأثير گذاري از آنان هم تأثير مي پذيرند همچنين بايد بدانيم كه در فرايند توليد علم و نظريه پردازي همانطور كه پوپر اعتقاد دارد، فعاليت علمي حتماً با يك مشاهده تجربي آغاز نمي شود بلكه ممكن است با يك مسأله آغاز گردد و به همين دليل ميتوان گفت يك نظريه علمي يك راه حل پيشنهادي براي يك مسأله است.
نظريه پردازي و توليد علم به عنوان مباني حركت هاي علمي و تكنولوژيكي در يك جامعه علاوه بر زير بناهايي كه از آنها ياد شده به شرايط و عوامل ديگري هم بستگي دارد كه در صورت نبود يا ضعيف بودن آن شرايط فرايند توليد علم و تشكيل نظريه و پارادايم هاي مورد نياز ميسر نخواهد شد. به نظر مي رسد كه دانشگاهها به عنوان مراكز علمي، آموزشي و پژوهشي، مهمترين مبادي فرآيند توليد علم و نظريه پردازي بشمار مي آيند. لذا تأكيد تعاملي بر دو بعد آموزش و پژوهش فعاليتهاي آموزش عالي، داشتن نظم تخصص طلبي، تأكيد بر افزايشي بودن رويه هاي مورد استفاده، ايجاد امكانات، ارتباط تنگاتنگ جامعه و دانشگاه و بخصوص بكارگيري رويه هاي علمي در سازمانهاي دولـتـي و غير دولتي و نيازمند كردن آنان به شيوه هاي نوين علمي در فعاليتهاي جاري خود از جمله عناصر و عواملي هستند كه مي توانند فرايند توليد علم و نظريه پردازي را در جامعه گسترش دهد.
خلاقيت و توليد علم
جهت توليد دانش نو بايد بر عامل استعداد و خلاقيت فراگيران و روحيه جواني و نيـز بر فعاليتهاي پژوهشي بويژه تحقيقات بنيادي تأكيد خاص داشته باشيم و در اين ميان دانشگاهها بعنوان عامل اساسي توليد علم و جهت دهي به فرآيند توسعه جامعه بشمار ميروند.
خلاقيت عبارت از تواناي تلفيق ايده ها به شيوه هاي منحصر به فرد براي برقراري ارتباط غير معمول بين ايده هاي مختلف است.
تحقيقات نشان مي دهد كه هوشمندي نقشي كليدي در خلاقيت ايفا مي كند. صاحبنظران بر اين باورند كه افراد با ضريب هوشي بالا از خلاقيت بالاتري برخوردارند و كساني كه داراي ضريب هوشي پايين تر هستند، احتمالاً از خلاقيت كمتري برخوردارند. ساير ويژگيهايي همچون زمينه هاي خانوادگي، تحصيلات، موقعيت اجتماعي، تفكر ليبرالي يا محافظه كاري، فرصت دادن به كودك براي مستقل انديشيدن و مسئوليت پذيري در خلاقيت افراد مؤثر است. هنگامي كه از توليد علم بحث مي شود توجه به اين نكته لازم است كه بخش عمده دانش بشري از تفكر خلاق و واگراي ناشي از برخورد ذهن فعال و خلاق با مسائل مختلف علمي حاصل مي شود.
معمولاً در هر شاخه از دانش بشري افراد زيادي مشغول به فعاليت هستند اما همه آنها اين توانايي را ندارند كه بر پيكر علم بيفزايند بلكه بخش اعظم دانش جديد و نظريات توليد شده با قيد عوامل مختلف ديگر حاصل فرايند خلاقيت و ذهن فعال افرادي است كه از اين توانايي برخوردارند.
موانع نوآوري و توليد علم:
اين موانع بنا به يك تعريف عبارتند از: « انفسي و دروني و آفاقي و بيروني، سلبي، تاريخي، فرهنگي، مديريتي. » و « موانع فرهنگي عبارت از عوامل سلبي يا ايجابي است كه به صورت عرف و عادات ملي يا سلائق و علائق صنفي كه به شبه طبيعت ثانوي يا قاعده اي نقض ناپذير در آمده و در برابر پيدايش، ژرفايش و گسترش علوم و نظرات ايجاد مقاومت مي كند. » و نيز وجود گسست هاي روش شناسي در علوم انساني
برخي ديگر از موانع عبارتند از:
1. موانع فكري و فرهنگي.
2. حيرت زدگي در تحولات جديد فرهنگ غرب و ضعف اعتماد به نفس و خودباوري، تقليد و خودباختگي.
3. گسستگي از معارف و فرهنگ علم و دين.
4. ضعف شأنيت علمي انديشمندان و محققان.
5. ضعف فرهنگي تحقيق و يادگيري.
6. ضعف اهتمام به خرد جمعي و غلبه بر خرد فردي.
7. پايين بودن ضريب اميد به آينده.
8. فقدان امنيت و منزلت اجتماعي.
9. ضعف تهذيب اخلاق و سير و سلوك معنوي.
10. ضعف توحيد.
11. ناكارآمدي نظام اداري كشور
12. بيمار بودن ساختار اقتصادي كشور و وابستگي به صادرات مواد خام.
13. موانع ساختاري و مديريتي.
عمده موانع موجود بر سر راه توليد نهضت نرمافزاري:
- ارزش ننهادن به ابتكار و خلاقيت: رويه شدن تقليد و استفاده بستهبنديشده از محصولات علمي و اقتصادي ساير كشورها نهتنها سرمايهگذاري براي توليد جديد را با مشكل روبهرو ساخته، بلكه باعث شده كه افراد يا گروههاي خاص به سبب داشتن ابتكاري جديد و فناوري نوين و يا بيان نظريهاي بديع در زمينههاي مختلف، با استقبال و تشويق روبهرو نگردند. ازاينرو، افزون بر ارزش نهادن به هر نوآوري، بهترين راه براي تشويق نوآوران، استفاده از خلاقيت آنها و ايجاد شرايط لازم براي بهرهمندي عمومي جامعه از آن ابتكار از يكسو، و بهرهمند شدن فرد مبتكر از منافع ابتكار خود از سوي ديگر است.
فراهم نبودن زمينه جرئت علمي در جامعه: يكي از عوامل ضمانتبخش توليد علم، جسارت علمي و شجاعت شكستن حصارها و حريمهاي گذشته از سوي نخبگان جامعه است. در صورتي كه نوآوران براي ادامه راه خود با تنگناهاي مالي مواجه باشند و از سويي شاهد باشند كه با افراد مشابه خود نيز بهسردي برخورد ميشود و نتيجه سالها تلاش آنها به فراموشي سپرده ميگردد، بهيقين جرئت علمي و همچنين انگيزه براي توليد علمي در آنها رو به كاستي خواهد رفت.
- عدم درك ضرورت جنبش:
تا جامعه انديشمند و پژوهشگر ما احساس نكند كه به چنين تحولي نياز دارد و دست از تقليد گذشتگان بر نداشته و افق هاي فراتر حركت جاري را نبيند نمي توان تحقق چنين جنبشي را انتظار داشت. از اين رو كنار نهادن تعصب و خود باختگي يا تحجر و تجدد زدگي به عنوان اولين گام براي درك ضرورت بشمار مي رود.
- عدم وجود برنامه ريزي حساب شده:
برنامه ريزي حساب شده بر خوردار از درك و احساس مسئوليت و دلسوزي از تكليف الهي را مي توان ضامن پرهيز از شعار گرائي دانست.
- سياسي شدن فضاهاي علمي:
سياسي شدن در اينجا به معني منفي آن مورد نظر است. سياسي شدن به اين معنا كه افراد يا مراكز علمي حساس باشند و نسبت به مسائل كشور بي تفاوت نباشندچيز مطلوبي است، اما اينكه احزاب، گروه ها و جريان هاي اجتماعي، مراكز علمي را به ابزار فشار خودشان تبديل كنند و تعارضات سياسي را به داخل دانشگاه ها و مراكز علمي وارد كنند، جوي بوجود مي آيد كه با محيط هاي علمي سازگاري ندارد. جو علمي نيازمند ثبات، آرامش و قرار است تا افراد با خاطري آسوده و بدون اغراض و امراض، صرفا به دنبال كار علمي و گره گشائي باشند.
- وضعيت اجتماعي جامعه:
اگر وضعيت جامعه بحراني و پر التهاب و بي ثبات باشد، بطوريكه افراد و گروه هااحساس كنندامنيت اجتماعي تهديد ميشود و آينده روشني را پيش روي خود نبينند، دلسردي و بي تفاوتي و فرار مغز هابه دنبال خواهد داشت. عدم ثبات هر چند در كوتاه مدت قابل تحمل است، ولي اگر چنين فضائي بطور دراز مدت در جامعه علمي باقي بماند، بسياري ازاستعداد ها و انرژي ها متوقف مي شوند، يا حداكثر صرف حل معضلات مقطعي و زودگذر ميگردند، آن فضاي مطمئن، آرام و دلگرم كننده كه براي رشد و شكوفائي علم لازم است، نيازمند ثبات است
- وجود ارزش هاي غلط در جامعه علمي:
يكي از موانع توليد علم، ارزش هاي غلطي است كه در جوامع علمي ما ممكن است بصورت هاي زير وجود داشته باشد:
الف) اعتبار قائل شدن به بعضي رشته هاي علمي و توجه و بهاي زياد براي آنها در رابطه با ديگر رشته هاي علمي مورد نياز.
ب) عدم وجود رشد هماهنگ بين رشته هاي علمي مورد نياز مجموعه تحقيقاتي، درموارد بسياري شاهد عدم وجود توازن منطقي به لحاظ كمي وكيفي در ميان رشته ها مختلف مورد نياز مي باشيم كه اين عدم توازن كل مركز تحقيقاتي را بطرف يك جانبه نگري و دوري از جامع نگري در حل مشكلات سوق خواهد داد.
ج) عدم وجود رشد و تكامل كمي و كيفي رشته هاي تخصصي مورد نياز مجموعه تحقيقاتي و به روز شدن پايه هاي علمي و تجهيزات تخصصي، تحقيقاتي آنان.
- عوام زدگي:
پر گوئي وپر نويسي و توليد انبوه مكتوبات نبايد به ارزش تبديل شود، توليد علم لزوما همان توليد كتاب نيست. انتشار مرتب و با فواصل زماني كوتاه كتاب يا مقاله، كه از عمق برخودار نيست ضربه اي جبران ناپذير به علم محسوب ميگردد.
- غرب زدگي:
رشد و توليد علم لزوما همان راهي كه غرب پيموده نخواهد بود، هر چند ضروري است از تجربيات جوامع ديگر بهره برد، اما اين نيايد بدين معني باشد كه دقيقا بايد به طرح همان مباحثي پرداخت كه ديگران پرداخته اند. نيازهاو پرسش ها لزوما همان نيازهاو پرسش ها نيست، هر چند كه ممكن است مسائل و موضوعات مشترك بسياري هم وجود داشته باشد، مثلا فهم علمي و تنظيم مناسبات علمي و تحقيقاتي با ديگر وجوه زندگي بشر در جوامع مختلف لزوما از همان راهي نمي رود كه غرب رفته است. در ادامه به تعريف نظريع پردازي و اهميت و موانع آن در ايران امروز مي پردازيم.
|
|
| .::مطالب پيشين::. |